-
خالی از باده سبو !
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 23:05
خفته در آغوشم , خالی از باده سبو ! نیمِ تن بر خاک و باقیِ پیکر در جو ! صبح است و ساقی خفته مستی در هوایِ رفتن , به کمین نشسته هشیاری و من , بی ساقی !
-
شبِ زیباییِ نابِ ساقی!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 00:17
یک شبی در خاطرِ سردم مانده , یک شب مهتابی , شبِ آخر , شبِ رفتن , شبِ مرگ ! شبِ یک جام دگر بریز و یک جامِ دگر , شبِ حسرت , شبِ سو سو زدنِ شعله آتش در چشم , شبِ زیباییِ نابِ ساقی , شبِ ساز و می و من , شبِ من , شبِ رفتن , شبِ پاک , شبِ آرامِ پریدن از خاک ...
-
بستان این جامَت!
سهشنبه 8 مردادماه سال 1392 18:40
آشفته خاطر از ستمکاریِ اش , یک یک جامهایِ تهی افکندم به خاک و باز , ساقیِ میکده را فریاد کردم , مستان یک به یک خرابات سپردند , رفتند و باز , ساقیِ میکده را فریاد کردم , ساغر یکی از پیِ آن یک شکستم و باز , ساقیِ میکده را فریاد کردم , ساقی تابِ دیوانه نداشت , خمخانه به من سپرد و باز , فریاد کردم , خدا خودش جامم ستاند ,...
-
پرسه هایی از این خیال به آن یکی !
دوشنبه 7 مردادماه سال 1392 23:01
-
اما هست هنوز!
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 21:13
زیر این تلِ خاکستر جایگاهی است , که روزگاری می تپیده در آن دلی دلی که روزگاری چون مجمری پر شرر گرم بوده اما , بعدِ عمری کوتاه , زمانه فرو نشاند شعله هایش را و سردش کرد , و دیگر نتپید ,اما هست هنوز ...
-
من حیران !
چهارشنبه 2 مردادماه سال 1392 23:54
آوایِ مرغان آنسو , آنسوتر , همه جا , رقصِ برگهایِ درختان در نسیم , اینسو , آنسو , خروشِ نرمِ جویبارِ زلال از میانِ قلوه سنگهایِ درشت , پیچشِ ابرها پیِ هم پیشِ رویِ آفتاب , و سکوتی که پر از آواهاست , و من اینجا حیران که چه وقت از "صراط" رد شده ام !
-
بودنت گهگاهی !
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 15:03
مثل یک عصر تابستونی , توی پیچ و خمِ کوچه های تنگ , مثل یک کوچه بن بست با یه درِ چوبیِ کوتاه و یه یاسِ سرِحال , مثل یک نفس کشیدنِ عمیق پرِ عطرِ یاسِ رازقی, مثلِ رنگِ آسمون قبلِ غروب , گهگاهی است ولی خاطره است , داستانی است کوتاه, بودنت گهگاهی , که به عمری ارزد ! بودنت گهگاهی .
-
گلدون شمعدونی !
شنبه 8 تیرماه سال 1392 21:45
یک زمونی نه خیلی دور ! عصرها طبقِ معمول مینشستیم رو ایوونِ خونه بابا و ننه بزرگمون , حیاطها بزرگ بود با چند تایی باغچه و یک حوض هم اون وسط بود که اغلب ماهی قرمز هم داشت و کنارِش ردیف گلدونایِ شمعدونی چیده بودن , کفِ حیاط رو آب پاشی می کردن و بچه ها اینطرف و اونطرف مشغولِ بازی بودن چن تایی طناب میچرخوندن تا چن تایِ...
-
چه سود؟!
پنجشنبه 6 تیرماه سال 1392 20:39
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ٫ ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟؟ گر نرفتی خانه اش تا زنده بود ٫ خانه صاحب عزا تا صبح خوابیدن چه سود ؟؟ گر نپرسی حال من تا زنده ام ٫ بعد مرگم اشک و نالیدن چه سود ؟؟ زنده را در زندگی قدرش بدان ٫ ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود ؟؟
-
چکه ای اشک !
چهارشنبه 5 تیرماه سال 1392 23:53
شگفتا , آدمی که یک نفس از دریا میگذشته گاه تو ی چکه اشکی غرق میشه !
-
ارغوان!
دوشنبه 3 تیرماه سال 1392 23:07
ارغوان شاخه ی هم خون جدا مانده ی من آسمان تو چه رنگ ست امروز ؟ آفتابی ست هوا ٬ یا گرفته ست هنوز ؟ من درین گوشه که از دنیا بیرون ست ٬ آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه میبینم دیوار است آه این سخت سیاه آنچنان نزدیک ست که چو بر می کشم از سینه نفس نفسم را بر می گرداند ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی می...
-
پیام گویانِ پیام آوران!
دوشنبه 3 تیرماه سال 1392 14:15
اینک زمین داغ است و بی برکت آسمان پوشیده ازابرِبی باران صحرا تفتیده ! دم کرده ! و دریا تهی از ماهی گورستانهای گسترده، از پهناوری پهلو میزنند به شهرها! با گورهایی از جنسِ"سیمان" بی ذره ای خاک ، سخت . شب ،با چراغهای زیاد و پر نور، تیره و چسبناک تر شده است ! سیاهیِ بد مزه آن راه نفس را گرد آلود میکند و در این...
-
لرزش گنگِ صدا!
دوشنبه 27 خردادماه سال 1392 20:54
او نمیداند که من در شناوریِ بی وزنِ گذرش بینِ دو سیم , لحظه ای طولانی تر از عمرِ زمین می مانم , و چنان خلسه شادی دارم که نمیخواهم از آن در گذرم ! لرزش گنگِ صدا را تا به ابد همراهم , و در این خلسه شاد تنهایم , و فقط تنهایی ! او نمیداند ! آن تار نواز !
-
و دریغ از یک آه !
شنبه 25 خردادماه سال 1392 20:25
روزی از وحشتِ دلتنگی شب بی درنگ سوی افق خواهم تاخت, باد را توسن خود خواهم ساخت , که دگر باره در آغوش شبِ مهتابی , نشوم زندانی ! چاره ای نیست ولی , باز هم خواهم باخت , و شبی ساکت و سرد , پیش چشمان سیاهش آرام , خیره خواهد گردید دیدگانم خسته , از پسِ پنجره ای بی پرده , به رخ نازکِ ماه و دریغ از یک آه ناله ای خواهد کرد ,...
-
"فقط"!
جمعه 24 خردادماه سال 1392 23:09
شاید این دست سرد اندکی نوازش میخواست , با سر انگشتی "فقط" کمی گرمتر ! شاید این شانه خسته سنگینیِ سری آشنا را کم داشت , سری که چشمانش "فقط" کمی خیس باشند ! و شاید لبهایی باید لبهایش را "فقط" لحظه ای میفشرد , "فقط" لحظه ای به بلندایِ "ابدیت" ! نمیدانم, شاید !
-
آن رعد کجا بود؟!
جمعه 24 خردادماه سال 1392 22:33
رعدی درخشید و زندگی آغاز شد , به سادگی , تا بگردد و بگردیم, بسازد و بسازیم , و این بشود و این بشویم , و چقدر جدی اش بگیریم این زندگی را , و چه داستانها بسازد و بسازیم .
-
صبحِ طرقبه !
جمعه 24 خردادماه سال 1392 10:14
امروز بیست و چهارم خرداد نود و دو صبح زود طرقبه باغِ کنار شهرداری طرقبه
-
میدانم اما !
چهارشنبه 22 خردادماه سال 1392 23:07
نگاهم را نمیدانم به کجا راه کشیده است ولی , اندوه دلِ شکسته دانم که ز دلتنگیِ کیست !
-
تیر خلاص!
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 21:05
باید دستشُ بوسید اونی که "تیر خلاصُ" رسم نهاد ! چه بخوری چه بزنی "خلاصی"
-
خیلی خالی!
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 20:45
باید مو یت سپید و پوستت چروکیده شود تا بدانی خالی با خالی فرق دارد ! بعضی جاهای خالی خیلی خالی اند !
-
خواه ناخواه!
چهارشنبه 1 خردادماه سال 1392 15:27
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA امروز مرگ را دیدم خیلی نزدیک و باز دانستم که مرگ با ما زندگی میکند , هر چند باز هم فراموش میکنم نمیدانم چرا ,اما همگی می ترسیم از او او که خواه ناخواه اما , بی شک روزی یا شاید هم شبی تنگ در آغوش خواهد کشیدمان , و نمیدانم اینجا , پِیِ چه می گردیم و زندگی را لحظه لحظه هدر...
-
کوران را می گذرم!
سهشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1392 00:42
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 خاموش است چراغی که اگر گاه در این انجمادِ انسانیت امیدوارانه کوران را می گذرم تا روشن ببینمش افسوس !
-
به من وفادارترند از خودم !
دوشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1392 23:27
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 بامدادان هموقتِ عطرِ خنکِ خاکِ شبنم زده آنچه مرغانِ خوش آوا سر داده اند آواز نیست , شیون است مرا یاد میکنند میدانند چه بسیار دوست دارم آن گاه را ! اما نیستم میپرسند کجایم به من وفادارترند از خودم آن زیبا پرانِ بی قرار ! چه آسان هدر میدهم بامدادان...
-
نزدیکِ ستاره ها !
دوشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1392 23:18
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 آن بالا که رسیدی , بالایِ بالا , نزدیکِ ستاره ها ! اینسو را که بنگری , شاید ببینی مرا , که دیگر نیستم !
-
هیچ کجا
شنبه 21 اردیبهشتماه سال 1392 21:44
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 پرسه هایِ شبانه ام تا "هیچ کجا"ست ! بی هدف که باشی چه بچرخی ,چه بروی ! به جایی نمیرسی !
-
رویای گوارا !
پنجشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1392 13:42
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA گرمیِ نرمِ گونه ای آشنا روی پلکِ لرزان و مژگانِ خیس ! مهتابِ خنک از پسِ پرده رقصان ! هُرمِ نفسی آرام رویِ شانه ! لرزشی اندک, و شاید زمزمه ای ! درگاهِ پرگرفتن سویِ رویایی گوارا که بی پایانی اش آرزوی توست !
-
به یادش!
یکشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1392 20:31
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 رسم روزگار است به یادِ هر که بمانی در یادش نمی مانی !
-
و باز هم انتظار...
پنجشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1392 19:31
-
چشمی که سنگ شد !
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1392 20:29
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 اینجا این صخره سنگی که سایه افکنده بر دنیا منم ! بیصدا سر به فلک کشیده و بی اعتنا سخت ومغرور آبشاری که از فرازِ کوه جاریست سرچشمه اش کجاست؟ کسی باور نمیکند این چشمه روزی چشم بوده است چشمی که سنگ شد و همیشه جوشید خنکایِ آن از دلِ سرد این کوه است...
-
و گریست !
دوشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1392 01:24
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 باز هم , دل آسمان شکست , با فریادی رعد آسا , و گریست , چه گریستنی ! گویی غصه سالها و سالها را میگرید , این نازک دل که همین دیروز باریده بود؟ !