- چی شد نمُردی ؟
- خیالشُ داشتم اما نشد ! یعنی یه جورائی شد که نشد !
- چه جورائی؟!
- یک شب اون آخراش , که نفسم با نبضم قایم باشک
بازی می کردن , این یکی میومد اون یکی می رفت ,دنیا رُ انگاری از تهِ حوضِ حیاط ِ خان
جان میدیدم , تَبمم غوغا ! کوره پیشم گاری بستنی یخمال بود ! دوتا پرستار اومدن رو
سَرَم
این یکی به اون یکی گفت : طفلکی داره تموم می کنه ! تا صبح دَووم نمیاره !
اون یکی لبشُ گاز گرفت و گفت : آخِی حیوونی !!
منم دیگه نمردم نه حسِ طفلکی مُردن داشتم و نه خوشم میومد حیوونی باشم , این شد که نمردم !هرچند خیلی نیاز به مردن داشتم!!
بافت قدیمی یزد کوچه هایی باریک داشت با دیوارهایی گِلی گاهی هم کاهگلی
و در هر کوچه پایابی دسترسیِ اهالی را به آبِ قنات آسان می نمود
و خانه ها کمابیش همگی بادگیر داشتند یکی بزرگ و دیگری کوچکتر , در کنار ورودی اکثر خانه ها سکوئی بود شاید برای استراحتی کوتاه !
برخی کوچه ها نیز سقف داشتند تا شاید در خنکای سایه اش بتوان دمی آسود !
شمال ایران را با گیلان به خاطر می آوریم
و گیلان را با فومن
فومن مارا به یاد "ماسوله" می اندازد اما...
در نزدیکی فومن هموطنانمان سالها پیش بنایی ساخته و برای ما به یادگار گذاشته اند که بسیار دیدنی است:
قلعه رود خان
حدود20 کیلومتر که از فومن به سوی جنوب غربی به سمت بلندی های پوشیده از جنگلِ شمال البرز بروی به روستای جنگلیِ رودخان خواهی رسید و کمی پس از آن وارد جنگلی می شوی و برای رسیدن به قلعه رودخان باید جاده پر پیچ و خم و شیبدار آنرا که در دو سویش رودخانه هایی کف آلود جاریست و در هر پیچِ آن آبشاری فرو میریزد را طِی کنی !
اگر آهسته و پیوسته سینه کشِ جنگلِ مه گرفته و انبوه را که در هر گوشه اش عطرِ شمعدانی ها به مشام می رسد را بپیمائی پس از چند ساعتی از لابه لای درختانِ تنومنددیوارهای قلعه رودخان را خواهی دید
و پس از چند دقیقه به دروازه ورودی قلعه می رسی
قلعه رودخان در ارتفاعی بیش از 700 متر از سطح دریاهای آزاد قرار گرفته است با مساحتی حدود 3 هکتار ,
کسی دقیقا" نمی داند که اولین بار چه کسی آنرا ساخته ولی می گویند به دوره ساسانیان تعلق دارد!
پایه دیوارهایش از سنگ و دیوارهای قطور و اتاقهای آن از خشت ساخته شده است
معماری قلعه منحصر به فرد است و سازندگان آن مهندسانی چیره دست بوده اند !
در گوشه و کنار قلعه که قدم می زدم حضورِ پیشینیان را در همه جای آن حس می کردم و به پایداریشان غبطه می خوردم
دیدن قلعه رودخان را به همگی شما پیشنهاد می کنم
بسیار زیباست
آنجا
به شاخه تُردِ درختی در راهت
آویخته ام دلم را
تا در گذرِ روزانه
شاید
نبینی و
تنه ای به آن بزنی
بیفتد
برگردی
و ببینی که چه کرده ای با دلِ من
نگران شوی به اینسو, به آنسو
برداری و دستی به آن بکشی
دلم گرم شود
بقیه اش را نمیدانم...
دلم گرم شده است!
جنگل,
مِه,
باران,
سرما,
اینها همه با هم جمع بودند در دالخانی! جنگلهای انبوه دالخانی_رامسر_مازندران